دیشب موقع خواب النا دو تا از عروسکهاشو اورد و بغلش خواباند و گفت یکی دختر و یکی پس
سپس یواشکی گفت مامان من بزرگ بشم دو تا بچه می ارم یکی دفختر و یکی پسر و بعد هم به من گفت مامان برای من یک داداش بیار و اسمش را بزار سام گفتم سام نریمان گفت نه فقط سام
اخه جدیدا برایش کتاب رستم وسهراب را خوانده ام
النا خیلی دلش داداش می خواد تا به حال چندین بار به من گفته برایم داداش بیار می گم اگه اون بیاد شما دیگه نمی تونی پیش من بخوابی می گه اشکال نداره می رم تو تختم می خوابم
برام جالب که این همه دوست داره برادر داشته باشه
